خوزستان نه،بگو خاکستان
رفته بودم آنورِ بندرعباس،کل جنوب را دور زدم الان خرمشهرم اما به خوزستان که رسیدم،شما بخوانید خاکستان، له شدم شاید شعاری بنظر برسد ولی زانو زدم چون نای ایستادنم نبود حتا زانوی شلوار جین دیزل فرنگی پاره شد از غمی که در مقابل خود میدید،این حجم غم بعد از خرمشهر بی سابقه بود، خوزستان که روز خوش ندیده یا بمب و خمپاره بوده یا آتش و سیل و خاک،توی هوا میمیری خاک میشوی،زنده زنده به گور میروی،جنوب حیف است حنوب زیباست جنوب مردمان خوبی دارد مردمانی که سرشان به کار خودشان است کارهایی مثل ماهی فروشی و کارگری،ماهی هایی که یکروز از نفت توی آب میمیرند یکروز از فاضلاب تا مردها پول نبرند خانه شب عیدی، نفتی که همین مردم را بدبخت کرد سوزاند و آتش زد جنگ راه انداخت جنگ به خاک و خون کشید خونش نصیب خرمشهر شد خاکش نصیب خوزستان
+ نوشته شده در ساعت توسط صاحب اثر است !
|