کاش خواب بود

کاش خیال بود

کاش قصه بود 

کاش دروغ بود

کاش بعدش بیداری بود

نیست اما نیست. چه گذشت بر من که مظنون شدم بازداشت شدم از بیمارستان اخراج شدم دلتنگ شدم فکر کردم مرور کردم مرور کردم مرور کردم

صدای فریادهای احمد در مراسم خاکسپاری را

صدای قلبم وقتی عشق قدیمی ام را در مراسم دیدم که گریه میکرد 

صدای مداح که از ناکام رفتن میگفت

صدای عرعر مادرش

صدای آمبولانسی که دوستش را آمد برد 

صدای نفس های گرفته ی عشق قدیمی ام که وقتی قلبم تیر کشید و از سالن زدم بیرون آمد کنارم ایستاد و گفت پیر شدی مرد اما قوی نیستی هنوز

گفتم لعنتی آدم باید چقدر درد بکشد و داد نکشد تا بفهمی ضعیف نیست

چند تا جنازه تا حالا زیرخاک دیده ام؟ از برادرم آرش شروع شد تا امروز

قرص زیرزبانی گذاشت توی دهنم و گفت خفه شم و خفه شدم

یک ماه بیشتر است بیکارم

بیست روز است حمام خانه ام نمیتوانم بروم در را باز میکنم درد میکشم

بیرون از خانه زندگی در جریان است

لیگ فوتبال داغ شده مردم کری میخوانند

مردم آخر هفته ها رستوران می روند

مردم با راننده تاکسی سر کرایه بحث میکنند

فیلم میبینند و نقد میکنند و کنسرت می روند

صدای بوق ماشین ها میاید

آخر هفته ها صدای ضبط ماشین ها میاید

چند وقت یکبار صدای دست زدن و تولدت مبارک میاید

صدای جرثقیل از ته خیابان میاید که قرارست صدها نفر به جمعیت خیابان اضافه کند

نزدیک عید است و صدای ریتم  ماشین عروس میاید 

توی خانه اما فقط یک صداست

ستاره میخندد