سوراخ وبلاگ
میاییم اینجا قشنگ قشنگ حرف میزنیم
گاها چس ناله میکنیم
خودمان را با حرفهای ادبیاتی لطیف نشان میدهیم
از آنور میرویم استادیوم به عمه داور فحش میدهیم
مغز راننده تاکسی را میخوریم
کله پاچه هم میخوریم بجای قهوه
بهمن میکشیم بجای مارلبورو
از ترس از زنها میگوییم اما باهاشان میخوابیم
بسکه تخم سگیم
یک مشت آدم مثلا غمگین خسته ی به افق خیره شده ی کم حرف که خودش را بجای اینکه توی صغری خانوم خالی کند توی وبلاگ خالی میکند
برادرم گفت نرو که مرد وبلاگ نویس کم شده
با خودم فکر کردم مگر با این حساب من مردم اصلا؟
+ نوشته شده در ساعت توسط صاحب اثر است !
|